خاطره
خاطرات شيرين مارال
چي بگم مارال قشنگم از اينكه عيد داره نزديك ميشه و تو اينقدر شيطوني ميكني كه ماماني هنوز نتونسته بعضي از كارهاشو انجام بده .تا ميخوام برم تو آشپزخونه كاري انجام بدم ميبينم كه زودتر از من رفتي آشپزخونه. تمام كابينت هار رو با چسب بستم كه شما اونا رو باز نكني اخه تا اينجا چند تا ظرف ازم شكستي كاش همون موقع از شاهكارهاي شما عكس ميگرفتم تا وقتي كه بزرگ شدي ببيني كه چه شيطوني هايي كه نكردي.ولي با تمام اين كارهات باز هم هر روز بيشتر از روزاي قبل بهت وابسته ميشمو بيشتر دوست دارم تو تمام اميد زندگي من وبابايي هستي از بابا بگم كه چقدر تو رو دوست داره و هميشه به من ميگه دوست داره وقتي تو بزرگ شدي با بابات رابطتون عالي باشه مثل يه...
نویسنده :
مامانی
0:36










